معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
513
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
منه فقلت اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فو عزّتى لاطيلنّ حبسك يا يوسف » تو از ما زندان خود خواستى آنگاه خلاصى از ديگرى مىجوئى ، سوگند به عزت من كه ترا در اين زندان دراز بدارم « فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ » . بعضى گويند هفت سال ديگرش در زندان بداشت و پنج سال ديگر پيش از اين در زندان بود چنان كه دوازده سال تمام در زندان بوده باشد ، چنان كه در خبر مبيّن شد و « بضع » ما بين سه است تا نه و اشتقاق آن از « بضع » است و آن قطع است . و از ابن عباس رضى اللّه تعالى عنهما كه فرمود : يوسف را سه عثرت افتاد « 1 » . اول - آن همّ كه به نسبت بزليخا نموده بود كه به جهت آن مبتلا به زندان شد . دوم - آنكه مر ساقى را فرمود « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » كه بسبب آن مدّت هفت سال ديگر در زندان محبوس بماند . سيّم - آنكه برادران را فرمود « إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » تا در برابر آن مر او را گفتند « إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ » . نقلست : كه چون يوسف اين التماس از ساقى نمود كه « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » جبرئيل فى الحال از نزد ملك متعال جلّ جلاله در رسيد ، و چون نظر يوسف بر وى افتاد گفت « يا اخا النّبيّين « 2 » ما لى اراك بين الخاطئين » اى برادر پيغمبران در زندان ميان خطاكاران چه مىكنى جبرئيل گفت : « يا طاهر الطاهر يقرأ عليّك السّلام ربّ العالمين » حضرت اللّه تعالى ترا سلام مىرساند و مىفرمايد « من وضع حبّك الى صدر ابيك من بين اخوتك » اى يوسف از ميان برادران مهر و محبّت تو در سراچهء سينه پدر كه نهاد و محبوب آن دلپذيرت كه گردانيد ؟ يوسف گفت « ربّى » پروردگار من اين كرامت فرمود : گفت : چون برادران عزيزت در آن چاه سياهت انداختند ستاره سياره را از
--> ( 1 ) - ح : سه عشرت افتاد . ( 2 ) - ح : يا اخا المنذرين .